JAME JAM
- Sunday, November 18′th -
04:30pm (L.A. TIME)
01:30am (CENTRAL EUROPEAN TIME)
04:00am (IRANIAN TIME)
تلویزیون جام جم ۱۸ نوامبر ساعت ۴ صبح به وقت ایران
PEN TV (Show Hosted by Kasra)
- Wednesday, November 21’st -
11:00am (L.A. TIME)
08:00pm (CENTRAL EUROPEAN TIME)
10:30pm (IRANIAN TIME
چهارشنبه ۲۱ نوامبر(همین هفته) ساعت ۱۰:۳۰ شب به وقت ایران

+ نوشته شده در یکشنبه بیست و هفتم آبان 1386ساعت
9:15 AM  توسط مارال
|
بچه هت خوب دقت کنین :
مصاحبه افتاده هفته دیگه
نسیم جان و عسل جان ممنون که خبر دادید !


+ نوشته شده در شنبه پنجم آبان 1386ساعت
7:27 AM  توسط مارال
|
+ نوشته شده در پنجشنبه سوم آبان 1386ساعت
2:42 PM  توسط مارال
|
آخـــی نمیدونین یه خاطره براتون تعریف میکنم یه کم بخندید دیروز پنجشنبه معلم مون یه ترتیب داد به خانه ی زینت الملوک و نارنجستان قوام آباد بریم بعد نفری 700 تومن هم از همه گرفتن بعد آمار از دستشون در رفته بود یکی پول نداده بود بعد از همه نفری 25 تومن گرفتن من هم تو تب و تاب شورای دانش آموزی کاندید شدم و هی تبلیغات!
خلاصه وقتی که به اونجا رسیدم و از مینی بوس پیاده شدیم وارد یه دخمه ای شدیم معلم کارت و نشون داد و همه به سوی حیاط سرازیر شدیم یه خانمی اومد گفت :((عزیزان این مجسمه ها خیلی گرونه موهاشون از جنس موی واقعیه ریشون پشم شتر چشمشون هم چشم مصنوعی خواهش میکنم دست نزنید چون بر خلاف ظاهر محکمشون شکننده هستن)) از پله ها پایین رفتیم اول از همه با مجسمه زینت الموک برخورد کردیم بعد با مجسمه ی مشاهیر دیگه کسانی که قابل توجه من بودن کوروش کبــــیر و داریوش و جامه داران وبخصوص آتوسا بود آتوسا دختر کوروش کبیر واقعا زیبا بود من که تصمیم گرفتم اسم دخترم رو بذارم آتوسا خلاصه ی مطلب من احساس ترس میکردم چون انگار واقعی بودن گفتم لابد الان کوروش کبیر میاد له میکنه منو!!(همیشه آرزو میکردم توی یه زمان قدیم برگردم اما از خدا آرزومو پس گرفتم)بیوگرافیشون رو خوندم با بهشاد از اونجا خارج شدیم!بعد دوباره همه بچه ها جمع شدن وبه نارنجستان قوام آباد رفتیم من هم یه توریست دیدم با سر رفتم پیشش یه آقای امریکایی با خانمش بود من دست و انگلیسی حرف زدن و....!خیلی باحال بودن بعد از اون دو خانم بودن من با تربیت کمال با انگلیسی گفتم شما از کجا اومدید؟؟خانمه گفت یونایتد استیز من هم به انگلیسی جواب دادم من آرزوم بیام اونجا توی دانشگاه یو اس ال ای درس بخونم خانمه گفت به انگلیسی گفت عالیه کلی لاو ترکوندیم تا هم ولایتی نوید وامید رو دیدیم من رفتم پیششون و گفتم شما نوید اخوان رو میشناسید یکی گفت :"نه"یکی گفت فکر کنم حال معلم تاریخ وایساده الکی چیرت میپرونه هی دستش رو حالت میکروفون میگرفت من هم گفتم آرتیست اونجا یعنی بازیگره دلم میخواست بزنم توی دهن معلمه! با هلندیها یکم اختلات کردم و دیدم معلم داره بچه ها رو صدا میکنه من سریع پیش یه مرد رفتم که آلمانی بود دیدم دارم انگیسی حرف میزنم هیچی بلد نیست فقط داره نگام میکنه!من ازش پرسیدم انگیسی اصلا بلده؟ اونم گفت نه بعد دستمو گرفته ومنو پیش همسفرش که دختر هلندی بود برد دختر خوشگل بود و انگلیسی ش هم فوول بود من باهاش یکی حرف زدم و خواستم به بقیه بپیوندم که همون مرد آلمانیه هی داره منو هل میده به طرف موزه که مثلا موزه رو بهم نشون بده هی من هم تشکر میکردم میگفتم نه خیلی ممنون باید برم ولی هیچی حالیش نبود خلاصه تا روش اونور بود من فرار کردم خیلی بهم خوش گذشت جای همتون سبز بوداول از همه امریکایی ها باحال بودن المانی ها یه کم که چه عرض کنم یکم بیشتر از یکم خشک بودن به خودم گفتم توی این 22 سال نوید وامید با خانوادشون چه کشیدن....!!؟؟؟

چند تا از بچه ها با مینی بوس اول راهی شدن اما بقیه از جمله خود من توی ایستگاه اتوبوس منتظر مینی بوس بعدی شدیم همراه معلم تاریخ بعد دیدیم یه دسته تورست دارن میان چینی بودن از اون طرف خیابون داشتن ازمون عکس میگرفتن....آخره ضایع بازی بود

+ نوشته شده در پنجشنبه سوم آبان 1386ساعت
2:31 PM  توسط مارال
|