سلام به همه ی فن های عزیز نویدوامید جووون!
یه خبر براتون دارم که ایشالله تا آخر امسال به امید خدا گوش شیطون کر..کتاب شعر من چاپ میشه البته اگه ایرادی در کار نباشه ...عبارت به امید کدوم نویدی رو چند جای کتاب به کار بردم واسه همین میخوام این اسم رو براش بذارم البته این عبارت ایهام داره ایهامش اینجاست که معلوم نیست این امید منظور انتظار یا امید اخوان منظور از نوید یا نوید خودمون یا خبر خوش میشه هر طور که دلتون بخواد معنیش کنید بعضی شعرا نمادین ایشالله تابستون که
freeهستم کار کتاب رو تموم میکنم دیگه خودتون متوجه میشید من 3 تا از کتابامو باید بفرستم آلمان یکی برای دایی جلال جونم یکی برای کاوه جونم یکی برای نویدوامید جونم!
بشنوید از آلمان همه ی ما ویدیو گریز رو دیدیم که به کارگردانی آقای نوید اخوان جون خودمون...یک خانمی در این ویدیو هست که نقش دوست دختر ابی رو بازی میکنه که بزودی خواننده میشه یه آلبوم که اسمش رو هم کاوه بهم گفت ولی من یادم رفته شرمنده!این آلبوم رو کاوه جون پسر عموی بنده برای این خانم ساخته.یه آلبوم به زبون ایرانی ولی در مارکت آلمان پس اگه آلبومش اومد بیرون روی آلبوم نوشته بود آهنگ وتنظیم از کاوه آهنگر بدونید پسر عموی منه.کاوه جون یه بار انقدر شوخ وشیطونه که پدر از روزگار من در میاره از بس اذیتم میکنه یه با هم بد اخلاق میشه که آدم میترسه باهاش حرف بزنه بهش میگم کاوه سوپرایزات خیلی خوبه میگه انگار خیلی به سوپرایز عادت کردی..بهم برخورد..میگم فیلم بی حجاب رو دیدم دلم شکست نشستم گریه کردم کلی ازم خندید آخرش هم گفت دیوونه حالا خودشو نمیگه که هر وقت اراده کنه نویدوامید رو میبینه عیب من میکنه که اینور دنیا افتادم نمیتونم هم ببینمشون.
ایشالله همگی نمرات خوبی کسب کنید در هر مقطع تحصیلی هم که درس میخونید.من بدبخت!شاید باورتون نشه اما هر شب امتحان تا ساعت 2 بیدارم وصبح ساعت4 بیدار میشم تا 4:30 درس میخونم بعدش نمازمو میخونم ودعا میکنم دوباره میخوام بشینم درس بخونم که شیکو (گربه کوچولوم)میاد اذیتم میکنه اما من درس میخونم تا ساعت 8 که امتحانم شروع بشه من شبهای امتحان فقط 2 ساعت میخوابم شاید باورتون نشه ..اما یه بار حواسم نبود کنترل تلویزیون رو گذاشتم تو یخچال وموبایلم رو هم گذاشتم توی کمد بابام!!.راستی من تا الان وقتی از معلمام سوال میکنم که نمراتم چطوره میگه خوبه آفرین.من هم ذوق میکنم
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و ششم خرداد 1387ساعت
11:18 PM  توسط مارال
|
+ نوشته شده در شنبه بیست و پنجم خرداد 1387ساعت
7:21 AM  توسط مارال
|
امضاهای نوید و امید
بزودی در همین وبلاگ!
با تشکر فراوان از کاوه جان

کاوه جون دوستت دارم
+ نوشته شده در پنجشنبه نهم خرداد 1387ساعت
1:2 AM  توسط مارال
|
سلام به همه ی دوستان:
امروز به مناسبت تولد مارال یک برنامه داریم!اسمشو میذاریم خاطرات...خاطراتی که از وقتی ما با مارال دوست شدیم برامون پیش اومده هرکدوم یک خاطره ی
نوید .امیدی از مارال تعریف میکنیم..البته همیشه تا وقتی که با مارال بودیم خندیدیم اما خب...از شما هم که دوست مارال هستید خواهش میکنم یک خاطره خوب یا بد یا هردو از مارال برامون به صورت مختصر در قسمت نظرات تعریف کنید!
فریما:
سر زنگ اقتصاد معلم داشت برگه هامون رو میداد بعد مارال رو صدا زد بعد مارال رفت برگه ش رو بگیره وقتی نمره ش رو دید بلند گفت"خاک تو سرم حالا جواب امید رو چی بدم؟"هیچکس نمیدونست امید کیه منظور مارال رو نفهمیدن همه گفتن او تو هم تو هم؟دقیقا من دیدم مارال سرخ شد معلم یه نگاه غضبناکی کرد گفت سریع برو بشین.
منا:
یه بار هم مارال اومد مدرسه تا منو دید خودشو انداخت تو بغلم ..هی میگفت باید بمیرم من باید بمیرم وهی گریه میکرد اشک میریخت مثه بارون کلی زیر لفظی گرفته تا گفته چی شده مثه اینکه فیلم بی حجاب رو دیده بود بعد همون صحنه ای که سیامک(نوید) میمیره دیده بود تا آخر اون روز داشت گریه میکرد هی میگفت بیچاره نویدم!!!بعد همون شب به طور اتفاقی یکی از دوستاش بهش زنگ میزنه میگه بزن تپش نویدوامید..بعد میبینه INTERVIEW نویدوامید خیالش راحت میشه نوید سالمه!
فرنوش:
سر کلاس پرورشی مربی داشت راجع به دوز وکلکای پسرا حرف میزد یدفعه مارال با صدای بلند گفت خاک تو سرا!!!! الهی قربون نوید من برن!الهی دور امید جون من بگردن
زینب:
یبار هم با مارال سر کلاس جامعه شناسی نشسته بودیم مارال داشت شیطونی میکرد معلممون بلند کرد گفت:خانم...چرا انقدر اذیت میکنی؟هرسوالی که از مارال بپرسی اگه به ضررش باشه میگه نوید بود یا نوید گفت همچین کاری رو بکنم...طبق عادت با جیغ گفت:خانم همش تقصیر نوید بود...!بعد جلوی دهنشو گرفت معلم گفت:چه ربطی به نوید داشت اصلا نوید کیه؟ کلاس رفته بود رو هوا..مارال با حالت خونسردی گفت؟من گفتم نوید؟من گفتم نسیم...نسیم رونقی بود..معلم گفت:نسیم رونقی کیه؟ مارال مونده بود چی بگه..اما بعد گفت خانم اسم مستعار زینب مشتری..انداخت گردن من!
فرانک:
با مارال رفتیم بوفه ی مدرسه..آقای بانشی مستخدم داشت آواز میخوند یکدفعه مارال با هیجان گفت:آقای بانشی من آلمان آشنا دارم میخواین برین خواننده شین؟آقای بانشی گفت:چـــــــــــی؟ مارال گفت اِِِوا خاک عالم ببخشید بعد سریع از بوفه رفت بیرون.
مارال:
حالا خودم هم یدونه بگم؟من روز میز صندلیم نوشته بودم نویداخوان بعد یکی از بچه های که اهل دوست پسرو این حرفان گفتند:وای تو با نویداخوان دوستی؟نویداخوان با هرکسی دوست نمیشه!!بعد فریما یه چشمکی زد فهمیدم یه کلکی داره یکم بخندیم بعد من هم گفتم آره معلومه که باهاش دوستم بعد فریما آروم بهم گفت مارال نوید اخوان یه پسری که با دخترای راهنمایی دوست میشه ما که دبیرستانی هستیم اما حواستو جمع کن سوتی ندی یکم بخندیم بعد فامیلش نوید ایرانی لقبش اخوان...داشته باش!...بعد فرداش گفتن تا نگی چه طوری با نوید دوست شدی ولت نمیکنیم!من هم فیلم بازی کردم:من ونوید بدون هم میمیریم نوید عشق منه،نویدآرزومه...یکیشون گفت این نوید رو که ما میگیم چشاش سبز موهاشم خرمایی تیز تیز میزنه!من هم گفتم:آره.............؟؟!!!پس نوید شما هرگز به پای نوید من نمیرسه نویدی که من میشناسم موهش مشکی پر کلاغیه چشاش درشته و....بعد انقدر با فریما خندیدیم!
منا:
خدا میدونه با این نوید چه بلاهایی سرمون اومده..تازه اسم گروه دین وزندگیمون نوید بود!گروه آقا نوید...
نظر نشه فراموش


+ نوشته شده در سه شنبه هفتم خرداد 1387ساعت
0:1 AM  توسط مارال
|